معنی انگاردن
5 بازدید
[ اَ / اِ دَ ] (مص) پنداشتن. تصور کردن. گمان بردن. (برهان قاطع) (آنندراج). انگاشتن. انگاریدن. فرض کردن. گرفتن : همه شاه بگذارد از تو همی بدی نیکی انگارد از تو همی.فردوسی. و رجوع به انگار و انگاره و انگاشتن شود.
کلمات همقافیه با «انگاردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر