معنی انوک
6 بازدید
[ اَ وَ ] (ع ص) گول. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ابله. (المصادر زوزنی). احمق. (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد). ج، نَوکی ََ، نوک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || ما اَنوَکَه؛ چه احمق است آن و گفته نمیشود: اَنوِک بِه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).[ اُ ] (ع مص) بزرگ شدن و سطبر گردیدن. || دراز شدن شتر. || دردمند گردیدن. || طمع کردن. || طلب کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «انوک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر