معنی انوق
5 بازدید
[ اَ وُ ] (ع اِ) جِ ناقة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج). رجوع به ناقة شود.[ اَ ] (ع اِ) عقاب. || مرغ مردارخوار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رَخمَه. ذات اسمین. (المزهر ص ۳۳۹). - امثال: اعز من بیض الانوق؛ کمیاب تر از تخم مرغ مردارخوار و این مثل را در چیز محال گویند. (ناظم الاطباء). گویند انوق را ده خصلت است حفاظت بیضه و حمایت چوزه و الفت بچه و صیانت فرخ از غیر جفت و رفتن از زمین سردسیر به گرمسیر پیش از همهٔ قواطع و بازآمدن پیش از همهٔ رواجع و نپریدن در ایام گریز و فریفته نشدن به پرهای ریزهٔ نو و نبودن پیوسته در آشیانه و نپریدن بپرهای ریزه و منتظر بودن تا دراز و سخت گردد. (از ناظم الاطباء) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «انوق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر