معنی انضمام
4 بازدید
[ اِ ضِ ] (ع مص) فراهم آمدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). باهم آمدن. (تاج المصادر بیهقی). فاهم آمدن. تضامم. (مجمل اللغة). فراهم آمدن چیزی به چیزی و پیوستگی و آمیختن و بهم شدن. (از غیاث اللغات) (آنندراج). || باریک میان گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || (اِمص) افزونی. افزون شدگی. پیوستگی چیزی بچیزی. (ناظم الاطباء). - به انضمام؛ بعلاوه و به افزایش و به اضافه. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «انضمام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر