معنی انضاد
5 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ نَضَد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - انضاد الجبال؛ سنگهای بر یکدیگر [ نهاده ] (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سنگهایی که بعضی در روی بعضی باشد. (از اقرب الموارد). - انضاد الرجل؛ اعمامه و اخواله المتقدمون فی الشرف. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). اعمام و اخوال او متقدمین در شرف. (یادداشت مؤلف). - انضاد السحاب؛ ابر بر هم نشسته و بر یکدیگر برآمده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ابرهای متراکم و بر روی هم قرارگرفته. (از اقرب الموارد). - انضاد القوم؛ جماعت مردم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جماعت و عدد قوم. (از اقرب الموارد). و رجوع به نضد شود.
کلمات همقافیه با «انضاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر