معنی انضاح
4 بازدید
[ اِ ] (ع مص) زشت گردانیدن آبروی کسی را و آلودن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). آلوده و تباه کردن عرض کسی را. (از اقرب الموارد). || پرآرد شدن گرفتن دانهٔ کشت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).[ اَ ] (ع اِ) جِ نَضَح. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به نضح شود.
کلمات همقافیه با «انضاح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر