معنی اندیشمندی
4 بازدید
[ اَ مَ ] (حامص مرکب) حالت اندیشمند. بفکر فرورفتن. تفکر. (از فرهنگ فارسی معین). || ترسانی. ترس. اضطراب : و بوزرجمهر اصیل بود و از خانه دان [ خاندان ] ملک و اندیشمندی انوشروان از وی بیشتر از این جهت بودی. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۹۲).
کلمات همقافیه با «اندیشمندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر