معنی اندرخورند
6 بازدید
[ اَ دَ خوَ / خُ رَ ] (نف مرکب) لایق و سزاوار و زیبا. (برهان قاطع) (هفت قلزم). اندرخور. (از ناظم الاطباء). لایق و سزاوار. (آنندراج): اگر بهمتش اندرخورند بودی جای جهانش مجلس بودی سپهر شادروان. قطران (از انجمن آرا).
کلمات همقافیه با «اندرخورند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر