معنی اندام گرفتن
6 بازدید
[ اَ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) بنظام شدن. چنانکه باید گردیدن. (یادداشت مؤلف): چون سخن در نظر از لفظ تو اندام گرفت به عدم بازرود خصم تو اندام اندام.سوزنی. لب لعل تو ز خون دل من کام گرفت سرو قد تو ز آغوش من اندام گرفت. صائب (از آنندراج). بی وصل تو دل در برم آرام نگیرد بی صحبت تو کار من اندام نگیرد. ملاطغرا (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «اندام گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر