معنی انح
5 بازدید
[ اَ ] (ع مص) انح انحاً و انوحاً و انیحاً (از باب ضرب)، دم برآوردن از مرض تاسه و دمه و جز آن. (از آنندراج). رخیدن و دم برآوردن از مرض تاسه و دمه و جز آن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). بتندی و شدت نفس کشیدن از سنگینیی که بسبب بیماری یا دمه حاصل آید. (از اقرب الموارد). || نالیدن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی چ بینش ص ۲۱۲). بانک کردن. (از مصادر زوزنی از یادداشت مؤلف).[ اُنْ نَ ] (ع ص) مرد بخیل که چون چیزی از او خواهند تنحنح کند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). اَنِح. اَنوح. (از اقرب الموارد). || جِ آنح. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). و رجوع به آنح شود.[ اَ نِ ] (ع ص) اُنَّح. (از اقرب الموارد).[ اُنْ نَ ] (اِخ) دهی است در یمامه. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «انح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نح» برای سرودن شعر