معنی انجمن شدن

معنی انجمن شدن

6 بازدید
[ اَ جُ مَ شُ دَ ] (مص مرکب) گردآمدن. دور هم جمع شدن. مجلس ترتیب دادن. انبوه شدن : پریچهره هر روز صد چنگ زن بشادی بدرگه شدی انجمن.فردوسی. چو نزدیک کاوس شد پیلتن همه سرفرازان شدند انجمن.فردوسی. همه نامداران شدند انجمن چو دستان و چون قارن رزم زن.فردوسی. سپه سر بسر بر در پیلتن ز کشمیر و کابل شدند انجمن.فردوسی. - انجمن شدن بر کسی یا چیزی؛ بدور او جمع شدن. در گرد وی فراهم آمدن و بر او جمع شدن : در کاخ بگشاد فرزند شاه بر او انجمن شد ز هر سو سپاه.فردوسی. بخاک اندر آمد سر تاجدار بر او انجمن شد فراوان سوار.فردوسی. چو ضحاک بر تخت شد شهریار برو سالیان انجمن شد هزار.فردوسی. در جادوییها به افسون ببست بر او سالیان انجمن شد دو شست.فردوسی. همه خیل کابل شدند انجمن بر آن کشته پیلان پولادتن.(گرشاسب نامه).

کلمات هم‌قافیه با «انجمن شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید