معنی انجاب
10 بازدید
[ اِ ] (ع مص) گرامی گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). نجیب شدن. (از اقرب الموارد). || فرزندان گرامی آوردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). فرزند نجیب آوردن. (از اقرب الموارد). نجیب زادن. (مصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || فرزند بددل زادن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). فرزند ترسو زادن. (از اقرب الموارد). از لغات اضداد است. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج).[ اَ ] (ع اِ) جِ نُجَبَة، گرامی گوهران. (از منتهی الارب). و رجوع به نجبة شود. - سلالةالانجاب؛ نسل گرامی گوهران، فرزند گرامی گوهران. (از یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «انجاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر