معنی انجاء
7 بازدید
[ اِ ] (ع مص) رهانیدن. (منتهی الارب). (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ترجمان جرجانی مهذب عادل بن علی) (مصادر زوزنی). یقال: انجاه اللََّه؛ برهاند او را خدای. || درخت بریدن. || بریدن فرمودن درخت را. || پوست بازکردن. || بازگشتن ابر. || رسیده شدن میوهٔ درخت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). یقال: انجت النخلة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || خوی برآوردن. || آشکار کردن. || تیز دادن. || پلیدی کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || یقال: شربت دواء فما انجاه؛ ای ماه اقامه . (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || حاجت خود برآمدن. || بیرون کشیدن. || اغوا ساختن. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «انجاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر