معنی انج
8 بازدید
[ اَ ] (اِ) اطراف و گرداگرد روی و رخسار. (برهان قاطع) (آنندراج) (از هفت قلزم). روی و رخسار و گرداگرد روی. (ناظم الاطباء). گرداگرد روی. (فرهنگ سروری). اطراف چهره. || بینی کشیده. (فرهنگ میرزا ابراهیم). || بیرون رفتن. (برهان قاطع) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (هفت قلزم) (مؤید الفضلاء). || بیرون کشیدن. || (فعل امر) امر به این معنی [ بیرون کشیدن ] هم هست یعنی بیرون بکش. (برهان قاطع) (آنندراج) (هفت قلزم). || (حامص) بیرون روی. (از شرفنامه از مؤید الفضلاء).[ اَ ] (پساوند) انگ. مزید مؤخر امکنه است چنانکه در اسامی زیر: ناینج، بنج، غوشفنج، جیرنج، راونج، شابرنج، سوبنج، ریونج، زرنج (زرنگ)، زوالقنج، اسفرنج، فوشنج (فوشنگ)، بوشنج. (از یادداشت مؤلف).[ اُ ] (اِخ) ناحیه ای است از اعمال زوزان بین موصل و ارمینیه. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «انج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر