معنی انتبار
6 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) آبله کردن دست و آماسیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). آبله زدن دست، عمر گفت: «ایاکم و التخلل بالقصب فان الفم ینتبر منه». (از اقرب الموارد). || بر منبر شدن خطیب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). بر بالای منبر رفتن خطیب و واعظ. || تورم زخم و بلند شدن جای آن. (از اقرب الموارد). || بازماندن از کار: انتبر عن الامر؛ بازماند از آن. (منتهی الأرب، ذیل «ت ب ر» از باب انفعال).
کلمات همقافیه با «انتبار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بار» برای سرودن شعر