معنی انتباذ
6 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) افشاردن. || یک سو شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). بیک سو شدن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی) (ترجمان جرجانی مهذب عادل بن علی). اعتزال و تنحی، گویند انتبذ الی ناحیة و همچنین انتبذ مکاناً؛ یعنی آنجا را عزلتگاهی دور برای خود ساخت. (از اقرب الموارد). گوشه گرفتن. گوشه گیری کردن. || کرانه گزیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). تنحی از قوم. (از اقرب الموارد). || بر خود پیچیدن هر دو قوم در جنگ. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). تحیز هر دو گروه در جنگ. (از اقرب الموارد). || نبیذ ساختن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || نبیذ افکندن: انتبذ التمر او الزبیب؛ صار نبیذاً. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «انتباذ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اذ» برای سرودن شعر