معنی انباغی
5 بازدید
[ اَمْ ] (ص نسبی) منسوب به انباغ. اوگئی. (یادداشت مؤلف): زین قبه که خواهران انباغی هستند درو چهار هم پهلو. ناصرخسرو (دیوان چ مینوی -محقق ص ۳۷۹). - برادر انباغی؛ نابرادری. برادر پدری. برادر مادری. - خواهر انباغی؛ ناخواهری. خواهر پدری. خواهر مادری. (از یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «انباغی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غی» برای سرودن شعر