معنی انباشته
5 بازدید
[ اَمْ تَ / تِ ] (ن مف) پرکرده و ممتلی. (ناظم الاطباء). مملو. (شعوری ج ۱ ورق ۱۲۳ الف). آکنده. انبارده. ممتلی. مشحون. مآن. غاص. (یادداشت مؤلف): یکی گنبدی دید افراشته ز دینار سرتاسر انباشته.فردوسی. و در میان شهر آنجا کی مثلاً نقطهٔ پرگار باشد دکه ای انباشته برآورده است. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۳۸). رکیّة مِدفان؛ چاه انباشته. (منتهی الأرب، ذیل د ف ن). || کبیسه : و این سال (سالی که سیصد و شصت و شش روز بود) را بیونانی اولمفیاس خوانند و بسریانی کبیستا و چون به تازی گردانی کبیسه بود، ای انباشته، که چهاریکهای روز اندرو انباشته همی آید روزی تمام. (التفهیم بیرونی چ جلال همایی صص ۲۲۰ - ۲۲۱).
کلمات همقافیه با «انباشته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر