معنی انبار گشتن
5 بازدید
[ اَمْ گَ تَ ] (مص مرکب) انباشته شدن. توده شدن : چنان کشته بر هر سو انبار گشت که هرجا که بد دشت دیوار گشت. (گرشاسب نامه ص ۳۰۶). ز صحن صحرا کهسارها پدید آمد ز بس که گشت بدنهای کشتگان انبار. مسعودسعد (دیوان ص ۲۴۹).
کلمات همقافیه با «انبار گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر