معنی انبار نهادن
5 بازدید
[ اَمْ نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) ذخیره کردن. انبار کردن : وآنگه به تبنگوی کش اندرسپردْشان ور زآنکه نگنجند بدو در فشردْشان بر پشت نهدْشان و سوی خانه بردْشان وز پشت فروگیرد و برهم نهد انبار. منوچهری. نخلها بر کوه و کندو و شجر می نهند از شهد انبار شکر.مولوی. آرزو می کارم و انبار حسرت می نهم منتش بر من اگر برقم بخرمن دشمن است. ظهوری (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «انبار نهادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر