معنی امیمة
6 بازدید
[ اُ مَ مَ ] (ع اِ) مصغر ام. مادر کوچک. (از ناظم الاطباء). || سنگی که بدان سر شکنند. (ناظم الاطباء) (آنندراج). ج، امائم . || پتک آهنگری. (ناظم الاطباء) (از معجم متن اللغة).[ اُ مَ مَ ] (اِخ) نام عده ای از زنان صحابی است، از آن جمله است امیمة بنت عبدالمطلب بن هاشم عمهٔ رسول اکرم. رجوع به الاصابة فی تمییز الصحابة ج ۸ صص ۱۷ - ۲۱ شود.
کلمات همقافیه با «امیمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر