معنی امیم
6 بازدید
[ اَ ] (ع ص) نیکوقد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). خوش قدوقامت. (یادداشت مؤلف). || آنکه دماغ او را ضربی رسیده باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). آنکه سرش مجروح باشد و شکستگی سر به ام الرأس رسیده باشد. (از آنندراج). ج، امائم. || قصدکرده شده. (ناظم الاطباء).[ اَ ] (ع اِ) سنگی که بدان سر شکنند. (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). ج، امائم. (ناظم الاطباء). و رجوع به امیمة شود.[ اِ ] (ع اِ) ممال امام : گفت امت مشورت با که کنیم انبیا گفتند با عقل امیم. مولوی (مثنوی). آفتابا با چو تو قبله وْ امیم شب پرستیّ و خفاشی می کنیم. مولوی (مثنوی). و رجوع به امام شود.
کلمات همقافیه با «امیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر