معنی امیر بلگرامی
6 بازدید
[ اَ رِ بَ گِ ] (اِخ) سیدحیدر، فرزند میرنورالحسین. بنا بنوشتهٔ صاحب تذکرهٔ صبح گلشن از فاضلان و دانشمندان بوده و در ۱۱۶۵ هـ . ق. در بلگرام تولد و در اورنگ آباد دکن تربیت یافته و در ۱۲۱۷ در اثنای سفر درگذشته است. از اشعار اوست: سروبالا نازنینی در نظر آمد امیر از خرام قامتش بر من قیامتها گذشت. پریشان میشود هرکس که در کوی تو می آید بزلف شوخ می نازم که بر روی تو می آید. این نگویم که مرا از قفس آزاد کنید در چمن موسم گل نام مرا یاد کنید. (از تذکرهٔ صبح گلشن ص ۳۹). و رجوع به همین کتاب و فرهنگ سخنوران شود.
کلمات همقافیه با «امیر بلگرامی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر