معنی امیرآب
6 بازدید
[ اَ ] (اِ مرکب) میرآب. (از آنندراج). آنکه کار تقسیم آبهای ناحیتی باو محول است: گفت (یعقوب لیث) بمظالم بودی، گفتا بودم، گفت هیچکس از امیرآب گله کرد، گفت نه. (تاریخ سیستان). و رجوع به میرآب شود.
کلمات همقافیه با «امیرآب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «آب» برای سرودن شعر