معنی امیدوار

معنی امیدوار

9 بازدید
[ اُمیدْ/اُمْ میدْ ] (ص مرکب) آرزومند. (فرهنگ فارسی معین). راجی. مرتجی. آمِل. (یادداشت مؤلف). مشتاق. پرامید. امیددارنده. خواهان : بپرسید ازو نامور شهریار که از مردمان کیست امّیدوار.فردوسی. همیشه خردمند امّیدوار نبیند بجز شادی از روزگار.فردوسی. بنشین خورشیدوار می خور جمشیدوار فرخ و امیدوار چون پسر کیقباد.منوچهری. امیدوارم که حق خدمت من در فرزندانم رعایت کنند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۵۷). امیرالمؤمنین جویای این است و خواهان است و امیدوار است. (تاریخ بیهقی ص ۳۱۴). امسال قصد خدمت آن کعبه میکنم کاین آرزو ز من دل امّیدوار کرد.خاقانی. شروان بروزگار تو امّیدوار باد کاقبال روزگار هم از روزگار تست.خاقانی. چه خوشتر زآنکه بعد از انتظاری بامّیدی رسد امّیدواری.نظامی. دریغا هرزه رنج روزگارم دریغا آن دل امّیدوارم.نظامی. بازآ که در فراق تو چشم امیدوار چون گوش روزه دار بر اللََّه اکبر است.سعدی. دعای ضعیفان امّیدوار ز بازوی مردی به آید بکار.(بوستان). برآوردن کام امّیدوار به از قید بندی شکستن هزار.(بوستان). سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد بدست مرحمت یارم در امّیدواران زد. حافظ. چراغ دیدهٔ شب زنده دار من گردی انیس خاطر امّیدوار من باشی.حافظ. شده ام خراب و بدنام و هنوز امیدوارم که بهمت عزیزان برسم به نیک نامی.حافظ. || نگران و متوقع. (ناظم الاطباء). متوقع. (آنندراج) (فرهنگ فارسی معین). منتظر. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). مقابل ناامید، نومید. (فرهنگ فارسی معین). چشم دارنده بر خیر و نیکی : چو در خیر کسان امّیدواری ز نومیدی برو آیدْت خاری. (ویس و رامین). عجب داری از لطف پروردگار که باشد گهنکارش امّیدوار.(بوستان). خدایا مقصر بکار آمدیم تهیدست و امّیدوار آمدیم.(بوستان). در آنجای پاکان امّیدوار گل آلودهٔ معصیت را چکار؟(بوستان). امیدوار چنانم که کار بسته برآید وصال چون بسر آمد فراق هم بسر آید. حافظ. دلا ز طعن حسودان مرنج و واثق باش که بد بخاطر امّیدوار ما نرسد.حافظ. زاهد اگر به حور و قصور است امیدوار ما را شرابخانه قصور است و یار حور. حافظ. - امثال: امیدوار بود آدمی بخیر کسان. مرا بخیر تو امّید نیست شر مرسان. سعدی (از امثال و حکم دهخدا). || مطمئن و دارای امید. (ناظم الاطباء). واثق : آنچه کودکان را افتد از این علت [ سل ] امیدوارتر باشد و علاج بهتر پذیرد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). امیدوار است کی بفر دولت قاهره ثبتهااللََّه تمام گردد. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۴۷). || طامع. (منتهی الارب): دست مایهٔ بندگانت گنج خانهٔ فضل تست کیسهٔ امّید از آن دوزد همی امّیدوار.سنایی. || جای امید. محل امید. (یادداشت مؤلف): باغی چو نعمت ملکان پایدار و خوش کاخی چو روزگار جوانان امیدوار.فرخی.

کلمات هم‌قافیه با «امیدوار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید