معنی امکلب
4 بازدید
[ اُمْ مِ کَ ] (ع اِ مرکب) درخت کوچک خارداری است. (از اقرب الموارد). درختی است کوهی برگش مانند برگ بید است. (آنندراج) (از مهذب الاسماء). برگ درخت آن و گل آن زرد باشد و ببرگ بید ماند و در چشم نیکو نماید و بوی آن بغایت کریه و گنده بود و چون باد بر آن گذرد آن بوی را پهن سازد. (ترجمهٔ صیدنهٔ ابوریحان، خطی). اناغورس. عجب. حب الکلی. خروب الخنزیر. و رجوع به اناغورس شود.
کلمات همقافیه با «امکلب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لب» برای سرودن شعر