معنی امواحد
6 بازدید
[ اُمْ مِ حِ ] (ع اِ مرکب) زنی که یک فرزند داشته باشد. (از المرصع): فما وحدت و جدی بها ام واحد من القوم شمطاء القذال عقیم. ساعدةبن جویه هذلی (از المرصع). || گودالی که آدمی را در آن دفن می کنند. قبر. (از المرصع).
کلمات همقافیه با «امواحد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حد» برای سرودن شعر