معنی امنیت
7 بازدید
[ اَ نی یَ ] (از ع، حامص) بی خوفی و امن. (غیاث اللغات) (آنندراج). بی بیمی. (فرهنگ فارسی معین). ایمنی. (مؤید الفضلاء). || (اِ) جای امن. (آنندراج). || (مص) ایمن شدن. (ترجمان مهذب عادل بن علی) (فرهنگ فارسی معین). در امان بودن. (فرهنگ فارسی معین). - امنیت دادن؛ راحت و آسوده و بی بیم گردانیدن: مملکت را امنیت داده است.[ اُ نی یَ ] (ع اِ) آرزو. (منتهی الارب) (مقدمهٔ لغت میر سید شریف جرجانی) (مؤید الفضلاء). آرزو و امید. (غیاث اللغات). آرزو و مراد. (آنندراج) (از مؤید الفضلاء). آرزو و خواهش. (ناظم الاطباء). آرزو. خواهش. امید. (فرهنگ فارسی معین). خواهش نفس. آنچه بآرزو خواهند. خواستهٔ بآرزو. (حواشی کلیله و دمنه چ مینوی ص ۱۴ و ۵۶). بغیت. آنچه آرزو شود و مقدور گردد. (از اقرب الموارد). کام. امل. مطلوب : ایزد تعالی و تقدس همیشه روی زمین بجمال عدل... شاهانشاه عادل... آراسته دارد و در دین و دنیا بغایت همت و قصارای امنیت برساناد. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۱۴). و آنگاه خود این معانی [ خوردن و بوییدن و... ] بر قضیت حاجت و اندازهٔ امنیت هرگز تیسیر نپذیرد. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۵۶). بیک تعریک راه مکاید ایشان را بسته گردانیم و ترا بنهایت همت و غایت امنیت برسانیم. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۳۱۵). در ترجمهٔ این امنیت و تعلل بادراک این منیت روزگاری میگذاشتم. (سندبادنامه). حکم قضا وتقدیر خدای عز و جل آن امکان نداد و آن امنیت بحصول موصول نشد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). منتهای امنیت و غایت مرتبت من بنده بیش از آن منصب نتواند بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). بطّ حرص است و خروس آن شهوت است جاه چون طاوس و زاغ امنیت است. مولوی. || دروغ. (از اقرب الموارد) (مقدمهٔ لغت سید شریف جرجانی) (آنندراج) (مهذب الاسماء) (مؤید الفضلاء). || آنچه خوانده میشود. (از اقرب الموارد). ج، امانی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (مص) احتیاج. نیازمند شدن. (مقدمهٔ لغت سید شریف جرجانی). || خواندن. (مهذب الاسماء). کتاب خواندن. (مؤید الفضلاء).
کلمات همقافیه با «امنیت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یت» برای سرودن شعر