معنی املی
14 بازدید
[ اِ ] (از ع، اِ) (ممال املاء) املاء: مذکران طیورند بر منابر باغ ز نیم شب مترصد نشسته املی را. انوری (از فرهنگ فارسی معین). رجوع به املاء و املی کردن شود.[ اَ ] (ص نسبی) منسوب به امله است که در زبان مردم خوی به منام (خواب) گفته میشود. (از انساب سمعانی). و حدیثی باین نسبت مشهور است. رجوع به انساب سمعانی شود.[ اَ ] (اِخ) ابوالوفا بدیل بن ابی القاسم بن بدیل املی. از فقهاء است. (از انساب سمعانی).
کلمات همقافیه با «املی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر