معنی امعوف
5 بازدید
[ اُمْ مِ عَ ] (ع اِ مرکب) ملخ. (از المرصع) (مهذب الاسماء) (مؤید الفضلاء). ملخ ماده. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ملخ نر را نیز ابوعوف خوانند. (از اقرب الموارد). || کفتار. || جانور کوچکی است که طحن می خوانند. (از المرصع). و رجوع به عوف شود.
کلمات همقافیه با «امعوف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وف» برای سرودن شعر