معنی امعمار
5 بازدید
[ اُمْ مِ عَ ] (ع اِ مرکب) مار. (از المرصع).[ اُمْ مِ عَ مْ ما ] (اِخ) دختر عمربن عبدالعزیز بود. رجوع به سیرة عمربن عبدالعزیز ص ۲۷۵ شود.[ اُمْ مِ عَ مْ ما ] (اِخ) (سمیة) دختر خباط. از زنان صحابی بود که بطور پنهانی اسلام آورد و وقتی که مشرکان قریش آگاه شدند او را آزار دادند و ابوجهل وی را در حدود سال هفتم هجری کشت و او نخستین شهید در اسلام است. (از اعلام زرکلی چ ۱ ج ۱ ص ۳۹۴).
کلمات همقافیه با «امعمار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر