معنی امعار
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) درویش و نیازمند شدن و سپری گردیدن توشه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نیازمند و بی توشه گردیدن و از آن است: یالعکل اکبراً و امعارا. (از اقرب الموارد). درویش شدن. (تاج المصادر بیهقی). || کم گردیدن موی و پر و مانند آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || بی گیاه یا کم گیاه گشتن زمین. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || برکشیدن از کسی مال او را. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). برکشیدن مال کسی را و نیازمند کردن او را. (از اقرب الموارد). || چریدن ستور همهٔ گیاه چراگاه را. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || بقحطی رسیدن قوم. (از اقرب الموارد). || افتادن قوم در زمین بی گیاه. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «امعار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر