معنی امطار
7 بازدید
[ اِ ] (ع مص) بارانیدن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). باریدن. (بمعنی متعدی آن). (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). باران باریدن و بارانیدن. (آنندراج). گویند: امطر اللََّه السماء و امطرهم اللََّه علیهم؛ و گفته نمی شود مگر در عذاب. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مَطَرَ در خیر و رحمت و اَمطَرَ در عذاب و شر گفته میشود. (از اقرب الموارد). || عرق آوردن پیشانی کسی. گویند: امطر الرجل و کلمت فلاناً فامطر؛ تکلم کرد فلان را پس سر فروافکند و چیزی نگفت و خاموش شد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). سر فروافگندن و چیزی نگفتن و خاموش شدن. (منتهی الارب) (آنندراج): کلمت فلاناً فامطر و استطمر؛ خاموش شد و چیزی نگفت و پیشانیش عرق آورد. (از اقرب الموارد). || باران رسیده یافتن جای را. (منتهی الارب) (آنندراج). جایی را باران دیده یافتن. (از اقرب الموارد).[ اَ ] (ع اِ) جِ مطر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). بارانها. (غیاث اللغات): وین ابر خداوند جهان را بهوا بر بنده ست و مطیعست بباریدن امطار. ناصرخسرو. از اِثارات غبار و تزاحم امطار متأذی میشدند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). || جِ مَطر. (ناظم الاطباء). رجوع به مطر شود.
کلمات همقافیه با «امطار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر