معنی امساک کردن
7 بازدید
[ اِ کَ دَ ] (مص مرکب) بخل کردن و قصور کردن و خود را باز داشتن از چیزی. (ناظم الاطباء). دریغ داشتن : تو از فشاندن تخم امید دست مدار که در کرم نکند ابر نوبهار امساک. صائب (از آنندراج). سرچه باشد که من از تیغ تو امساک کنم ترسم آنرا گره خاطر فتراک کنم. میرزا حسن واهب (از آنندراج).[ اِ کَ دَ ] (مص مرکب) بخل کردن و قصور کردن و خود را باز داشتن از چیزی. (ناظم الاطباء). دریغ داشتن : تو از فشاندن تخم امید دست مدار که در کرم نکند ابر نوبهار امساک. صائب (از آنندراج). سرچه باشد که من از تیغ تو امساک کنم ترسم آنرا گره خاطر فتراک کنم. میرزا حسن واهب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «امساک کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر