معنی واژه امس
5 بازدید
[ اَ سِ ] (ع ق) دیروز. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات). دی. (مهذب الاسماء). مقابل غد (فردا). || روزی از روزهای گذشته. (از اقرب الموارد) (از المنجد). اگر از این کلمه دیروز اراده شود مبنی بر کسر بکار میرود و اگر بمعنی روزی از روزهای گذشته بکار رود معرب است و در اینصورت الف و لام به اول آن در می آید و جمع بسته میشود: {/Bفَجَعَلْنََاهََا حَصِیداً کَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ.۳۶-۴۱۱۰:۲۴/}(قرآن ۱۰/۲۴). و نیز بمعنی دیروز بندرت مبنی بر فتح هم دیده شده: لقد رأیت عجباً منذ امسا. (از المرجع). و رجوع به اقرب الموارد و المرجع شود. || وقت نزدیک. (آنندراج). ج، آمُس و اُموس و آماس. (از اقرب الموارد). منسوب به این کلمه برخلاف قیاس اِمسیّ میشود. (از المنجد). و رجوع به مسی شود. - اول امس؛ اول من امس، اول امسَین و اول من امسین؛ پریروز. (از دزی ج ۱ ص ۳۸).[ اَ ] (ع ق) دیروز: خود غریبی در جهان چون شمس نیست شمس جان باقیست او را امس نیست. مولوی (مثنوی چ نیکلسون دفتر۱ ص ۹). و رجوع به اَمسِ شود.[ اَ مَ س س ] (ع ن تف) بساینده تر. نزدیکتر، گویند: هو امس من ذاک بکذا. (از اقرب الموارد): و امس الزمان حاجة الیها الخریف. (تذکرهٔ داود ضریر انطاکی). و نحن المهاجرون اول الناس اسلاماً... و امسهم رحماً برسول اللََّه. (ابوبکربن ابی قحافه، از یادداشت مؤلف).[ اِ ] (اِخ) شهری است در آلمان در نزدیکی کبلنس . هفت هزار جمعیت دارد. رجوع به لاروس شود.[ اِ ] (اِخ) رودی است در آلمان بطول ۳۷۸ کیلومتر که بدریای شمال می ریزد. رجوع به لاروس شود.