معنی امحاض
4 بازدید
[ اِ ] (ع مص) دوستی خالص کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (فرهنگ فارسی معین). دوستی ویژه کردن. (تاج المصادر بیهقی). || شیر خالص خورانیدن کسی را. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج). || شراب ویژه دادن. (تاج المصادر بیهقی). || راست کردن سخن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). راستگو بودن در سخن. (از اقرب الموارد). || خداوند شیر خالص شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «امحاض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اض» برای سرودن شعر