معنی امحاش
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) سوختن گرما و آتش چیزی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). بسوزانیدن. (تاج المصادر بیهقی). سوختن گرما و آتش پوست چیزی را. || گویند: هذه سنة قد امحشت کل شی ء؛ هنگامی که خشک سالی و قحطی باشد. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة).
کلمات همقافیه با «امحاش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر