معنی امح
11 بازدید
[ اَ مَ ح ح ] (ع ص) فربه تن دار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سمین. (ناظم الاطباء). سمین همچون ابح. (از اقرب الموارد). و رجوع به ابح شود.
کلمات همقافیه با «امح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مح» برای سرودن شعر