معنی امتنان
6 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) نعمت دادن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی) (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (آنندراج): برعقیلهٔ گرم و امتنان بمجاسرت بایستاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). || منت نهادن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی) (غیاث اللغات) (آنندراج). منت گذاشتن. (فرهنگ فارسی معین). برشمردن نیکی های خویش برکسی. (از اقرب الموارد): ماه وفای ترا کسوف نامد ز غدر گلبن جود ترا خار نگشت امتنان. مسعودسعد. || منت داشتن. منت پذیرفتن. سپاس داشتن. (فرهنگ فارسی معین). سپاسداری. سپاسگزاری. و رجوع به منت شود. || منت و احسان و نیکویی. (ناظم الاطباء). - امتنان داشتن؛ منت داشتن. (ناظم الاطباء). - اظهار امتنان کردن؛ اظهار نیکویی و احسان کردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «امتنان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر