معنی امتناع کردن
5 بازدید
[ اِ تِ کَ دَ ] (مص مرکب) سرباز زدن. باز ایستادن : و شیرویه را بر پدر بیرون آوردند و او امتناع می کرد، گفتند اگر تو نکنی ما دیگری را بیاریم. (فارسنامهٔ ابن بلخی). ایاس بن قبیصه را بفرستاد به بنی شیبان و آنرا از ایشان بازخواست ایشان امتناع کردند. (فارسنامهٔ ابن بلخی). رجوع به امتناع و امتناع نمودن شود.[ اِ تِ کَ دَ ] (مص مرکب) سرباز زدن. باز ایستادن : و شیرویه را بر پدر بیرون آوردند و او امتناع می کرد، گفتند اگر تو نکنی ما دیگری را بیاریم. (فارسنامهٔ ابن بلخی). ایاس بن قبیصه را بفرستاد به بنی شیبان و آنرا از ایشان بازخواست ایشان امتناع کردند. (فارسنامهٔ ابن بلخی). رجوع به امتناع و امتناع نمودن شود.
کلمات همقافیه با «امتناع کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر