معنی الوب
8 بازدید
[ اَ ] (ع ص) ریح الوب؛ باد سرد که خاک را ببرد. || مرد الوب؛ مرد که زود دلو از چاه برکشد. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). || نشاطکننده. (از منتهی الارب). رجل الوب؛ مرد بانشاط، و گفته اند: آنکه زود دلو از چاه برکشد. (از اقرب الموارد). || آسمان الوب؛ آسمانی که باران آن دائم باشد. (از اقرب الموارد).[ اُ ] (ترکی، فعل) ترکی است بمعنی شده. (غیاث اللغات). در زبان کنونی آذربایجان اولوب نویسند از مصدر اولماق، و دو معنی دارد: «شده است» و «شدن».
کلمات همقافیه با «الوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر