معنی الواح

معنی واژه الواح

6 بازدید
[ اَلْ ] (ع اِ) جِ لَوح. (ترجمان علامه تهذیب عادل بن علی) (دهار). چیزهایی که پهن باشد مثل تخته ها خواه از چوب باشد و خواه از عاج و مس و آهن و غیره. (غیاث اللغات) (آنندراج). صفحات عریض از چوب یا استخوان یا فلز یا سنگ و جز آن : سپیدرویم چون روز تا بمدحت تو سیاه کردم چون شب دفاتر و الواح. مسعودسعد. پیش مسند سلطان طارمی زده و الواح و عضادات آن بمسامیر و شفشهای زر استوار کرده. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱۲۷۲ هـ . ق. ص ۳۳۴). هر شبی از دام تن ارواح را میرهانی میکنی الواح را.مولوی (مثنوی). || جزئی از بخش چهارم اقسام چهارگانهٔ آلات موسیقی قدیم ایران، و جزوی از سازهایی که برای هر صدا یک سیم دارند. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به لوح شود. - الواح سلاح؛ سلاحی که میدرخشد همچون شمشیر و نیزه و مانند آن. و رجوع به الواح السلاح شود. || (اِخ) نام کتابی است در حکمت تصنیف شیخ شهاب الدین مقتول. (فرهنگ نظام).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید