معنی المام
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) گناه صغیر کردن. (مصادر زوزنی). مباشر و مرتکب صغایر شدن. (منتهی الارب) (آنندراج). ارتکاب لَمَم یعنی گناهان کوچک. (از اقرب الموارد). || گناه کردن. (از اقرب الموارد). || فرودآمدن. (تاج المصادر بیهقی) (آنندراج). فرودآمدن کسی را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). فرود آمدن چیزی یا کسی : فلجأ امیرالمؤمنین عقب هذه القادمة التی المت و الهادمة التی اظلت الی مایریداللََّه منه. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۰۰). || نزدیک رسیدن کودک به بلوغ. (منتهی الارب). نزدیک به بلوغ شدن کودک. (آنندراج). صفت آن مُلِمّ است. (از اقرب الموارد). || به رُطَبی نزدیک شدن خرمابن. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). || نزدیک آمدن کاری که شود. یقال: اَلَمَّ یفعل کذا، ای کاد؛ یعنی نزدیک است که چنان کند. (منتهی الارب). نزدیک شدن چیزی، و گاهی بجای افعال مقاربه استعمال میشود. (از اقرب الموارد). قصد کردن و نزدیک شدن بچیزی. (المعجم فی معاییر اشعار العجم). || دانستن معنی. (از اقرب الموارد). || در اصطلاح شاعران، اخذ معنی شعری که دیگری گفته باشد. (آنندراج). در وفیات الاعیان (چ طهران ص ۲۴) آمده: فقال له ابن ابی دؤاد: هذاالمعنی تفردت به او اَخذته؟ قال هولی و قد الممت فیه بقول ابی نواس -انتهی. شمس قیس رازی آرد: المام در سرقات شعر آن است که معنیی فراگیرد و به عبارتی دیگر و وجهی دیگر بکار آرد چنانکه ازرقی گفته است: صدف ز بیم یلان در شود بکام نهنگ ز خون برنگ یواقیت رنگ کرده لآل. (یعنی لآلی، یاء از برای ضررت شعر انداخته شده است). و انوری ازو برده است و نیکوتر از او گفته: قهر تو گر طلایه بدریا کشد، شود دُر در صمیم حلق صدف دانهٔ انار. و شهاب مؤید نسفی گفته است: همی بالید خون از حلقهٔ تنگ زره بیرون بر آن گونه که آب نار پالایی بپرویزن. ظهیر ازو برده است و به ازو گفته: تویی که بر تن خصم تو درع داودی ز زخم تیغ تو پرویزنی بود خون بیز. و معزی گفته است: چو بنوشت بر لوح نام ترا فروایستاد از نوشتن قلم، همی گفت زین پس چه دانم نوشت چو جزوی و کلی نوشتم بهم. انوری این معنی را ازو برده است و نیکو گفته: چون زمین را شرف مولد تو حاصل شد آسمان راه نظیرت بزد اندر تحصیل خود وجود چو تویی بار دگر ممتنع است ورنه نی فیض گسستست و نه فیاض بخیل. (از المعجم فی معاییر اشعارالعجم بکوشش مدرس رضوی چ ۱۳۳۵ ص ۴۶۴). و رجوع به همین کتاب حاشیهٔ ۹ ص ۴۶۵ شود.
کلمات همقافیه با «المام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر