معنی الماسدان
5 بازدید
[ اَ ] (اِ مرکب) جای الماس. آنجا که الماس را گذارند. || کنایه از پراشک. گریان : در بصرم سفته شدست آفتاب زانکه مرا دیده شد الماسدان.خاقانی.
کلمات همقافیه با «الماسدان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر