معنی الماستراش
5 بازدید
[ اَ تَ ] (نف مرکب) آنکه یا آنچه الماس را تراشد. (از آنندراج). آنکه الماس و دیگر گوهرها را تراش میدهد. (ناظم الاطباء). || (ن مف مرکب / ص مرکب) نوعی از شیشه و جواهر حکاکی کرده شده. (از بهار عجم) (از آنندراج): عشق بر داغ دلم سودهٔ الماس فشاند دُرّ اشکم چه عجب گر بود الماس تراش . اشرف (از بهار عجم). ظاهراً مراد از دُر، دُر نجف است که سنگی است سفید مشهور. (بهار عجم) (آنندراج). || آنچه تراش چون تراش الماس دارد. رجوع به تراش شود. || (اِ مرکب) بمعنی سودهٔ الماس هم آمده است. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «الماستراش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر