معنی الفنج کردن
6 بازدید
[ اَ فَ کَ دَ ] (مص مرکب) اندوختن و گرد آوردن. جمع کردن. رجوع به الفنج و الفنجیدن و الفاختن شود: الفنج کن اکنون که مایه داری از منت نصیحت برایگانست.ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «الفنج کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر