معنی الفقامت
7 بازدید
[ اَ لِ مَ ] (ص مرکب) آنکه قامتی راست دارد. هرچیز افراخته و راست مانند الف. (ناظم الاطباء): خمیده پشت الف قامتان مژگانش ز بار غمزه که در چشم فتنه بار شکست. طالب آملی (از بهار عجم). کرشمه سنج نگاه ستیزه جویانم سوادخوان الف قامتان مژگانم. محمدقلی سلیم (از بهار عجم). || کنایه از محبوب راست قامت. الف قد: الف قامتی کز الف قامت من بنون خم زلف سازد خم نون.سوزنی.
کلمات همقافیه با «الفقامت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مت» برای سرودن شعر