معنی الفت گرفتن
6 بازدید
[ اُ فَ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) خوگر شدن. انس گرفتن. مونس و همدم شدن. دوستی و موافقت. الفت داشتن. سازواری. با هم آمیختن : او را پیوسته بخواندندی تا حدیث کردی و اخبار خواندی و بدان الفت گرفتندی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۰۶). هرآینه مقابح آنرا (جهان را) بنظر بصیرت بیند... و با یاد آخرت الفت گیرد. (کلیله و دمنه). چنان بدام تو الفت گرفت مرغ دلم که یاد می نکند عهد آشیان ای دوست. سعدی (بدایع). یاری که با قرینی الفت گرفته باشد هر وقت یادش آید تو دمبدم بیادی. سعدی (طیبات). بسکه دل الفت بمشک از شوق آن کاکل گرفت. دانش (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «الفت گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر