معنی الحاق
4 بازدید
[ اِ ] (ع مص) دررسیدن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی) (آنندراج) (ترجمان علامه تهذیب عادل). رسیدن. (منتهی الارب). پیوستن به آخر چیزی. (از آنندراج). ادراک. لَحق. لَحاق. (از اقرب الموارد). رسیدگی و وصول. رسیدن به کسی یا به چیزی. پیوستگی و اتصال. چسبیدگی و التصاق و منضم شدن. (ناظم الاطباء). || دررسانیدن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی) (ترجمان علامه تهذیب عادل). رسانیدن و درچفسانیدن. (منتهی الارب). پیرو کردن چیزی به چیزی و رسانیدن و پیوستن بدان. (از اقرب الموارد). وابستن به چیزی. (از آنندراج). ملحق کردن. پیوستن : وألحقه بآبائه الخلفاءالراشدین. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۰۰). - الحاق افتادن به...؛ پیوستن. منضم شدن. ملحق شدن : و آنچه از جهة پارسیان بدان الحاق افتاده است شش باب است. (کلیله و دمنه). || (اصطلاح علم صرف) افزودن حروف کلمهٔ «مثالی» است تا با آن معاملهٔ همان کلمه را کنند و شرط آن یکی بودن مصدر آنهاست. (از تعریفات جرجانی). صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: الحاق اینست که یک یا دو حرف به ترکیبی افزایند چنانکه زیادت غیر مطرد، و برای افادهٔ معنایی باشد تا آن ترکیب بسبب آن زیادت مانند کلمهٔ دیگر (ملحقٌ به) در شمارهٔ حروف گردد، و همچنین هر یک از حرکتها و سکونها چنان باشند که در ملحقٌ به بوده اند و نیز ملحق و ملحقٌ به در تصاریف از قبیل مضارع، ماضی، امر، مصدر، اسم فاعل و مفعول (اگر ملحقٌ به فعل چهار حرفی باشد)، تصغیر و تکسیر (اگر «ملحقٌ به» اسم چهار حرفی باشد نه پنج حرفی) مثل یکدیگر باشند مانند کوثر (ملحقٌ به جعفر) که یک حرف افزوده دارد، و اَلَندَد (ملحقٌ به سفرجل) که دو حرف افزوده دارد، اما در اِقعَنسَسَ که ملحق به احرنجم، و اصل آن «قعس» است همزه و نون الحاقی نیستند زیرا این دو حرف در برابر همزه و نون «ملحقٌ به» یعنی احرنجم آمده اند و تنها حرف افزوده یکی از سینهاست. و از جملهٔ ملحقات کوکب و زینب اند که ملحقٌ به جعفرند و اصل آنها ککب و زنب است. و اینکه گفتیم زیادت غیر مطرد باشد یعنی زیادت در افادهٔ معنی در مثل آن مورد شایع و جاری نباشد چنانکه زیادت همزه در اکثر و افضل برای تفضیل، و زیادت میم در مفعل برای بیان مصدر یا زمان و مکان مطرد است و از این رو این زیادات بسبب الحاق نیست. و باید دانست هر کلمه ای که بیش از سه حرف داشته و آخر آن دو حرف همجنس منفک (ادغام نشده) باشد آن کلمه ملحق است مانند اَلَندَد و مَهدَد و سُؤدَد (بقول سیبویه)، و بنابراین مَعَدّ ملحق نیست. و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود. || در اصطلاح جانورشناسی الحاق در مژکداران یا انفوزوارها است. در کشف انفوزوارها غالباً مشاهده میشود که موقتاً دو حیوان به یکدیگر چسبیده اند و در ضمن تعویضی از مواد هسته ای میان آن دو صورت میگیرد، این عمل را الحاق مینامند ولی غالباً قبل از این عمل یک کاهش هسته ای و یک فعالیت هسته ای مشاهده میشود. رجوع به جانورشناسی عمومی مصطفی فاطمی ج ۱ ص ۱۰۵ شود. || الحاق، اصطلاحی است در علم استیفاء. رجوع به الحاقات شود.[ اَ ] (ع اِ) جِ لَحَق. (منتهی الارب) (آنندراج). رجوع به لَحَق شود.
کلمات همقافیه با «الحاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر