معنی الحاد
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) از حد درگذشتن در حرم (کعبه) و میل کردن بظلم در آن، و رعایت نکردن و هتک حرمت آن و شریک قرار دادن بخدا یا شک کردن دربارهٔ خدا و بقولی ستم کردن در حرم و بقول دیگر احتکار طعام در آن (در مکه). (از اقرب الموارد). کژکاری خواستن و ستمکاری جستن. (تفسیر کشف الاسرار ج ۶ ص ۳۴۷). از حد درگذشتن در حرم و پاس فرمان نکردن یا شریک گردانیدن با خدای یا ستم کردن یا نگاه داشتن غله را جهت گران فروختن. (منتهی الارب). میل کردن و شرک نمودن در حرم و غله نگه داشتن تا گران شود، و در حرم قتال کردن و ستم کردن . (از آنندراج). اندر حرم قتال کردن. (مصادر زوزنی): {/Bإِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللََّهِ وَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرََامِ اَلَّذِی جَعَلْنََاهُ لِلنََّاسِ سَوََاءً اَلْعََاکِفُ فِیهِ وَ اَلْبََادِ وَ مَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحََادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذََابٍ أَلِیمٍ .۱-۲۹۲۲:۲۵/} (قرآن ۲۲/۲۵)؛ یعنی ایشان که کافر شدند و برمی گردانند از راه خدای و از مسجد حرام، آنکه مردمان را کردیم آنرا و دادیم، یکسان است در آن شهری و دشتی مقیم و غریب، و هر که در آن کژکاری خواهد و جوید ستمکاری، بچشانیم او را عذاب سخت. (تفسیر کشف الاسرار ج ۶ ص ۳۴۶ و ۳۴۷). || لحد ساختن در گور. (منتهی الارب). گور را لحد ساختن. (آنندراج). لحد کردن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی). || در لحد نهادن. (آنندراج). کندن لحد برای مرده. کندن لحد. (از اقرب الموارد). || مایل شدن و برگردیدن. (منتهی الارب). میل و عدول. (از تاج العروس). || خصومت و جدال نمودن. (منتهی الارب). مجادله کردن. (آنندراج) (اقرب الموارد). || از دین برگشتن، یقال: الحد فی دین اللََّه؛ یعنی منحرف شد از آن و عدول کرد. (منتهی الارب). از دین حق برگشتن. (آنندراج). بچسبیدن (میل و انحراف) از حق. (مصادر زوزنی). پیچیدن از حق. (ترجمهٔ علامهٔ جرجانی تهذیب عادل). انحراف و میل و عدول از دین و جز آن، و طعن و بدگویی در آن. (از اقرب الموارد). کفر و بدعت در دین. بت پرستی. (ناظم الاطباء): پیش یأجوجی که ظلمت خانهٔ الحاد راست دست و تیغ این سکندر سد اکبر ساختند.خاقانی. بخبث نجله و فساد دخله و رجس اعتقاد و قبح الحاد موصوف و معروف بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱۲۷۲ ص ۲۶۰). مادهٔ فساد و الحاد و کفر و عناد در آن نواحی منحسم و منقطع گشت. (ایضاً ص ۲۶۲). || عیب کردن کسی را و دروغ بربستن بر وی. (منتهی الارب). پست شمردن کسی را و سخن نادرست گفتن دربارهٔ او. (از اقرب الموارد). || الحاد سهم؛ برخوردن تیر به یکی از دو طرف نشانه. (از اقرب الموارد).[ اَ ] (ع اِ) جِ لَحد و لُحد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به لَحد و لُحد شود.
کلمات همقافیه با «الحاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر